Sunday, September 30, 2007

به کجا چنین شتابان ؟





به کجا چنین شتابان


مسافری نگران در اتوبوس نشسته و بیمناک از اینکه به موقع در محل مورد نظر نتواند پیاده شود، سر هر ایستگاه میپرسید که این چه ایستگاهی بود ....تا اینکه دیگر مسافری از او میخواهد که آرام باشد و جای نگرانی وجود ندارد چون در هر ایستگاه راننده به اطلاع همه میرساند که این کدامین آنهاست و باز خاطر نشان میسازد که اگر هنوز نگران هستید من میتوانم از راننده بخواهم اختصاصا در نظر داشته باشد که شما کجا میخواهید پیاده شوید و در زمان لازم شما را صدا بزند. حالا بگویید ایستگاه مورد نظر شما کجاست؟ مسافر میگوید: من میخواهم ترمینال پیاده شوم
سوال اینجاست که اگر قراراست ترمینال که مقصد نهایی این اتوبوس است پیاده شوی پس دیگر اینهمه نگرانی از برای چیست؟و این قصه همه ماست که با اینکه میدانیم چرخ هستی ما را به جایی که باید برسیم خواهد رساند ، لیکن نمیتوانیم آسوده خود را به دست این جریان رود خانه بسپاریم و از این لحظه ای که هستی بما هدیه کرده لذت ببریم. تا به حال در لحظه بودن را تجربه کرده اید؟ لحظه ای که توجه خود را از همه محرکهای محیطی رنگارنگی که بدور خود چیده ایم ، برمیگیریم و به همین دقایق فعلی که در حال گذر است معطوف میشویم لذتی خاص را تجربه میکنیم که یاد آور مفهوم بودن و اتصال با نظام هستی است. زمان حال و اکنون همواره در خود آرامش دارد و همه نگرانی ها یا متعلق به گذشته ای است که در آن کارهایی را میبایسته انجام دهیم و نداده ایم و یا دل آشوبی از آینده ای است که نمیدانیم سر راه اهداف وآمال ما چه قرار خواهد داد. گذشته و آینده هر دو استرس آورند برای بسیاری گذشته در نگذشته ! و بسیاری نیز از نامعلومی آینده هراسناکند. تنها حال است که تهی از رنج است ، حال رنج را نمیشناسد چرا که آنقدر کوتاه است که حجم رنج را نمیتواند در خود جا دهد. چنانچه در لحظه باشیم پیام هستی به ما این است
به کجا چنین شتابان؟ ! زندگی مسابقه نیست که باید در آن به جایی رسید دیگرانی که کورکورانه در این مسابقه به زور شرکت داده شده اند نمیدانند برای چه دارند میدوند وچه مدالی قرار است درچه زمانی به آنها داده شود فقط اینرا میدانند که باید بدوند و از دیگران جلوتر زنند ، لجظه که شهامت بیرون آمدن از این مسابقه را داشته باشیم در لحظه بودن را تجربه کرده ایم . پس لمس کن بو کن نگاه کن و بشنو زندگی را ، لحظه ها را دریاب که انگار که نیستی چو هستی خوش باش

Saturday, August 25, 2007

دنبال چیستی؟

بدنبال چیستی؟


فردی نزد لین جی (یکی از شاگردان بودا ) آمده ، از فیض و کمالات استاد خود داد سخن سر میدهد و از او به عنوان بزرگترین جادوگر و خارق العاده ترین فرد یاد میکند که قادر به انجام کارهای محیرالعقولی است که هیچ کس دیگر را یارای انجامش نیست . شاگرد بودا از او سوال میکند که این استاد تو ، چه توانمندی خاصی را انجام داده که به نظر تو عظیم آمده و تو را به تحسین وا داشته است ؟
مرد جواب میدهد : روزی استادم از من خواست به کنار رودخانه رویم ، وقتی بدانجا رسیدیم ، از من خواست تا یک طرف رودخانه بایستم و خود به طرف دیگر رودخانه رفت. من با کاغذی در دست در یک سوی رودخانه ایستادم و استادم درآنسوی رودخانه شروع به نوشتن کرد و آنچه او مینوشت من اینسوی آبها ، آنرا دریافت میکردم .من این را به چشم خود دیدم و قسم میخورم که واقعیت را
میگویم. ...حالا بگو ببینم استاد تو چه هنرو قدرت ویژه ای دارد و چه کارهای عجیبی قادر است انجام دهد؟

شاگرد بودا جواب میدهد: استاد من وقتی گرسنه است غذا میخورد و وقتی خسته است میخوابد

مرد با نهایت تعجب میپرسد : چه میگویی .. این چه هنر خاصی میتواند باشد...این کار را همه انسانها انجام میدهند..شاگرد بودا پاسخ میدهد: هیچ کس از عهده این کار بر نمی آید. ما وقتی خسته ایم و احتیاج به خواب داریم ، هنوز هزارو یک کار انجام میدهیم و نمیخوابیم . یا وقتی گرسته هستیم ، هزارو یک کار انجام میدهیم و غذ ا خوردن را به تعویق می اندازیم . استاد من هر وقت خوابش میاید به سادگی چشم هایش را بر هم میگذارد وبی تامل به خواب میرود یا وقتی گرسنه است همان لحظه غذا میخورد به عبارتی او در لحظه زندگی میکند و هر لحظه در آنجایی که هست واقعا حضور دارد.

این ذهن بیش طلب ماست که در همه چیز دنبال با لاتر بودن ، بهتر بودن ، قوی تر شدن ، .. میگردد و بدنبال این فلسفه . همه انسانها و روابط دنیا رتبه بندی میشوند و این کاری است که معز ما یاد گرفته و خستگی ناپذیر در حال انجام آن است. چه کسی از چه کسی بالاتر است ، بیشتر دارد ، بیشتر میداند ، بیشتر قدرت دارد و ....حتی ازدنیای مادی هم که روی بر میگردانیم و به دنیای معنویت پا میگذاریم ، باز این مغز حساب گر با خط کش و ترازو به اندازه گیری و رتبه دهی رو میاورد . هر چه قدر فرد قدرت های عجیب ماورالطبیعه بیشتر نشان دهد ( اجسام را جا به جا کند ، افکار را بخواند....) از اعتبار بیشتری برخوردار است . آنچه از بودا انتظار میرود نشان دادن معجزه ای است که بواسطه آن درجه توانمندی و اعتبارش بتواند به نمایش گذاشته شود و در مقایسه با رقبا به قول معروف کم نیاورد !

لحظه ای که از کار درجه بندی انسانها و کارها بیرون آییم و از این "تر" شدن ها شانه خالی کنیم ، به یکباره حجم عظیم اصظراب را روی شانه های خود برداشته ایم .دیگر لازم نیست برای پول بیشتر، مقام بالاتر ، مقبولیت شایان تر ، لحظه ها را قربانی کنیم . پس به وقت گرسنگی فقط به غذا می اندیشیم و هیچ چیز با هر درجه از اهمیت نمیتواند جایگزین غذا خوردن گردد. وقتی غذا میخوریم فقط به آنچه میخوریم فکر میکنیم و درهای مغز را به روی کار، پول، مشکلات آینده میبندیم. نه روزنامه میخوانیم ، نه با تلفن صحبت میکنیم ، نه تلویزیون میبینیم ، نه موزیک گوش میدهیم و نه حتی حرف میزنیم

در عین سادگی کار دشواریست که مدتها طول میکشد تا این مغز متلاطم مارا تمرین دهد تا یاد بگیریم در لحظه باشیم ! و روزی که یاد گرفتیم درلحظه باشیم ، مثل بودا" معجزه گر" نام گرفته ایم .

دنیا سراسر همه معجزه است لیکن قدرت درک آن نه نصیب همه است ! ساده ترین کارها نهایت اعجاب را در خود دارد لیکن از فهم ان عاجزیم و مدام دنبال پیجیده ترها میگردیم

اوشو میگوید

leave yourself in the life’s hands

Sunday, August 19, 2007

شبدر





آیا میدانستد حوا شبدر با خود از بهشت آورده است ؟ و از آن زمان شبدر به عنوان سمبل شانس در فرهنگ غرب از ارزش خاصی برخوردارشده و امروزه عکس شبدر در گردن آویز ها وکارت های بازی ( گشنیز) پیام آور خوش یمنی و پیروزی برای دارنده آن به شماررفته ایرلندیان آنرا سمبل کشور خود کرده اند

روزی که آدم و حوا از بهشت رانده شدند، حوا به عنوان یادگاری ازاوقات خوشی که با آدم در باغ عدن داشته است با خود شبدر چهار پر به زمین میاورد. شبدر سه پر دارد که در مسیحیت مصداق پدر ، پسر، روح القدس ( تثلیث) را بعضی برای آن آورده اند . برگ اضافی و چهارم آن را فضیلت الهی و بدنبال آن شانس و برکت نام نهاده اند. برخی نیز برای هر برگ شبدر چهار پر، یکی پول ، دیگری عشق ، سومی سلامتی و چهارمی تقوا را مثال زده اند

ارزش این گیاه در فرهنگ غرب تا اندازه ایست که امریکایی ها شبدر در کیسه خشک میکنند و سالیان دراز آنرا دور از نظر دیگران به منظور شانس و برکت در بالش نگهداری میکنند. عده ای نیز آنرا لای انجیل میگذارند و درفرهنگ قدیمی تر چند برگ آنرا برای آسان شدن درد زایمان در دست مادر میگذاشته اند ویا معتقد بودند که اگر دختری آنرا پیدا کند با اولین مردی که ببیند ازدواج میکند و یا اگر پسری آنرا پیدا کند به سربازی نمیرود

آنچه من میدانم از شبدر این بود که تقدیم گردید ولی چنانچه موارد دیگری هم پیدا شد شما را در جریان خواهم گذاشت چرا که امروز هدیه شبدر دریافت کردم و در این یک مورد شدیدا دوست دارم خرافاتی باشم

حال که صحبت خرافات پیش آمد بد نمیبینم که چند مورد از باورهای خرافی را هر بار ضمیمه کنم . شما نیز در تکمیل این لیست میتوانید سهیم باشید ! مورد خود را در بخش کامنت درج نمایید تا با نام خود درلیست خرافات این وبلاگ منتشر گردد.

Tuesday, July 31, 2007

و خداوند را به اتاق خواب هایمان آوریم






گل ، شمع ، موزیک ، یعنی سکس

گل ، شمع ، موزیک، یعنی عزاداری

گل ، شمع ، موزیک یعنی عروسی

آنچه در همه این محافل مشترک است ، قداستی است که در هر سه موجود است. همراه آوردن سکس با مفهوم قداست و روحانیت شاید برای ذهن شلاق خورده ما که از سکس نهی شده و مزموم از آن یاد گشته ، نا مانوس جلوه کند لیکن گل و شمع و موزیک به ما میگویند که هر سه آسمانی اند .لطیف ترین پدیده خلقت در بستر متحقق میشود، ادغام دو روح و الحاق آنها با کاینات تجربه ای بس خوشایند است که رفتار جنسی به بشر هدیه کرده است. لیکن تجربه این مو هبت آسمانی برای همه مقدور نیوده و بسیاری به کمترین درجه زمینی آن دلخوش کرده اند.سکس روحانی قبل از بدن به روح کانال میزند و تا همبستری فکری و شتاخت قلبی صورت نگیرد تماس بدنی الوییت پیدا نمیکند. چارلی چاپلین به دخترش چنین وصیت میکند که : "بدن عریان تو را کسی میتواند ببیند که روح عریان تو را دیده باشد.." لذا حرف نخست در سکس بدن نیست که تنیدگی دو فکر است برای تجربه طولانی ترین و ارضا کننده ترین لذت دنیا که تن تنها وسیله ای میشود برای تحکیم این تنیدگی .در این راستا آنچه میتواند تن را به درک بهتر این تجربه رهنمون سازد ، بیدار سازی حواس پنجگانه بویایی ، شنوایی ، بینایی ، چشایی و لامسه است . گل در خدمت بویایی، شمع در خدمت بینایی ، موزیک در خدمت شنوایی ، میوه در خدمت چشایی و پوست در خدمت لامسه . پنج کانال ارتباطی جهان درون به جهان برون باز گشته شتاب و شدت این تنیدگی را افزون میکنند. علی رغم سکس زمینی که در آن رسیدن به ارگاسم تنها هدف انجام رفتار جنسی میشود ،رسیدن به اوج لذت جنسی صرفا ملاک نبوده و روند تنیدگی خود به تنهایی شعف زا میباشد.در سکس زمینی ، دو جسم و نه دو روح بدون شناخت قلیی ،در هم ادغام گشته ابتدایی ترین شکل مکانیکی را به نیت رسیدن به ارگاسم انجام میدهند.یاد آور سکس های خیابانی هستم که در آن شریک جنسی فقط اسم است و شماره تلفن و دیگز هیچ .. تجسم اینکه در پشت این پوست و استخوان چه کسی است و به چه فکر میکند برای فرد بی معنی است و تنها شکل و حالت بدن و گرمی و صافی آن مورد ارزیابی قرار میگیرد. براستی حق انتخاب نداریم که به جای سکس زمینی ، سکس آسمانی انتخاب کنیم؟ تا زمانیکه معلمین رفتار جنسی ما و فرزندان ما ، فیلمهای پورنو هستند ، باید گفت نه !چشم گرسنه و ذهن کنجکاو جوانان در این دسته فیلمها چگونه قرار است قداست سکس آسمانی را ببیند؟غیر از اینکه یاد بگیرند میتوان به شریک جنسی به شکل یک شی نگاه کرد که اسباب ارضا جنسی را قرار است فراهم آورد؟ غیر از اینکه تصورات و انتظاراتی غیر واقعی از اندام جنسی خود یا شریک جنسی پیدا کند ؟ غیر از اینکه تعریف اشتباهی از رفتار جنسی در او ایجاد شود و نتیجتا خود را در معرض اختلالات جنسی چون ناتوانی جنسی ، زود انزالی در مرد و یا مشکلات مقاربت و ارگاسم در زنان ... قرار دهد؟ و مهمتراز همه اینکه غیر از این است که قداست ارتباط جنسی لحاظ نگشته سکس با مایه مکانیکی و حیوانی جلوه گرشود؟

پس اگر رسالت آموزش رفتار جنسی فرزندانمان را به ایندسته فیلمها سپرده ایم و از سویی نیز نمیتوانیم دست آنها را گرفته و به اتاق خواب خود آوریم تا به آنها قداست و پاکی یک رفتار جنسی سالم را آموزش دهیم ، حد اقل از تفاوت سکس آسمانی و سکس زمینی و از خطرات و پیامدهای ناگوار سکس های هالیوودی برایشان بگوییم
اینکه سکس آسمانی نیست

اگر با شرم و گناه آمیخته باشد
اگر برای رهایی از دردو فشارباشد
اگر تهی از رابطه عمیق انسانی باشد
اگر سیری نا پذیر باشد
اگر به شکل رابطه مکانیکی باشد
اگر آرامش واقعی و طولانی را در پی نداشته باشد
. و اگر جسم فرد مقابل قبل از روح او لمس گردد
از آنها بخواهیم به رفتار جنسی به شکل عبادت بنگرند ، حریم بستر را بزرگ شمارند و از دریچه آن با کاینات یکی گشته از بحر لذتی جاودانه سیراب گردند
در نهایت اینکه از آنها بخواهیم که خداوند را به اتاق خوابشان آورند.....

Tuesday, July 24, 2007

الماس امید


چندی پیش فرصتی دست داد تا ازموزه سمیت سونیان در واشنگتن امریکا بازدید داشته باشم . یکی از بخشهای دیدنی این موزه قسمت جواهرات بسیار زیبا و بسیار بسیارقیمتی آن بود. برجسته ترین آن" هوپ دایموند" و یا " الماس امید" بود که گرانبهاترین الماس بنفش رنگ دنیاست و در اتاقی مخصوص با دو نگهبان مسلح محافظت میشود. آنچه در مخیله همه آنهایی که مثل من داشتند چپ و راست از این بی نظیر دنیا عکس میگرفتند بدون شک هیجان از نزدیک دیدن یکی از "ترین " های دنیا بود ولی مرا تجسمی فرا تر از آنچه میدیم فرا گرفت و در قالب این سوال درمن در آمد که: آ ن کسی که روزی زینت گردنش این گرانبها "ترین" بوده براستی خوشبخت "ترین" هم بوده ؟ و بدنبال آن همان سوال قدیمی که با پول همه چیز میتوان داشت ولی لبخند خوشبختی را هم میتوان خرید؟



این موضوع مرا به یاد یک تحقیق انداخت که در انگلیس روی 16000 نفر در سال 2001 انجام شده است که در این تحقیق سعی گردیده رابطه بین پول و احساس خوشبختی در افراد مورد بررسی قرار گیرد . نتیجه جالب این تحقیق این بوده که پولدار"تر" ها خوشبخت "تر" ها نبوده اند ! و نتیجه جالب تر این تحقیق اینکه آنها که تخت خوابشان فعال تر از حساب بانکی شان است خود را بیشتر خوشبخت ارزیابی میکنند !!! عده ای از محققین خواسته اند با عدد رابطه بین سکس و احساس خوشبختی را به نمایش گذارند و به این منظور در بررسی خود دیده اند که بالا رفتن میزان دفعات ارتباط جنسی از ماهی 1 بار به هفته ای 1 بار احساس نشاطی معادل بدست آوردن پنجاه هزار دلار درفرد ایجاد میشود ! نکته قابل ذکر اینکه درآمد بیشتر همواره سکس بیشتر را به همراه ندارد و پیدا کردن پایه علمی برای این ادعا که "پول که باشد سکس هم به دنیال آن خواهد بود " دشواربه نظر میرسد . تحقیقات نشان داده اند تجربه احساس خوشبختی در متاهلین که امکان برقراری رابطه جنسی با یک نفر را دارند بسیار بالاتر از مجردینی است که امکان برقراری رابطه جیسی فوری برای آنها موجود نیست و یا با چندین نفر رابطه جنسی دارند. همانگونه که ذکر شد پول بیشتر نه تنها سکس بیشتر به دنبال ندارد بلکه تجربه احساس خوشی و خوشبختی را نیز به دنبال ندارد و مصداق این قضیه مطالعه ایست که روی برندگان لاتاری انجام شده میباشد. زندگی میلیونرهای یک شبه و اینکه نقش ثروت باد آورده آنها چه تاثیر طولانی مدتی در حالات روحی ایشان دارد همواره مورد علاقه روانشناسان بوده است. آنچه از زندگی این افراد بر میاید این است که بعد از گذشت چند روز که هیجان لغب میلیونر شدن در فرد فرو کش کرد فرد دوباره به سطح قبلی تعریف و تجربه احساس خوشبختی که قبلا داشت باز میگردد!

خلاصه کلام اینکه احساس خوشبختی را شاید بتوان با سکس عظمت آترا تجربه کرد که با پول نمیتوان!!!! و نتیجه دیگر اینکه خانم " مکلین "که در تصویر زیر این گرانبها را از آن خود دارد اگر تخت خوابش فعال نبوده از خوشبختی نصیبی نبرده است !!!!!!

Monday, July 23, 2007

من عاشق خودم هستم

من عاشق خودم هستم !!!! عجب آدم خودخواهی باید باشی ! حتی شنیدن این جمله هم قلقلک آور است تا چه رسد به بزبا آور دنش! و جالب اینجاست که نه تنها در سیستم فرهنگ ایرانی خود عشق ورزی بار منفی داشته بلکه در جوامع غربی نیز اذعان آن شهامت می خواهد. لیکن هرچه متعصبانه تر به این مقوله نگاه کنیم از حقیقتی عمیق فاصله گرفته ایم و آن اینکه سرچشمه هر عشقی از درون ماست و تا ما عاشق خود نباشیم نمیتوانیم عاشق دیگری باشیم . عشق ورزی یک مهارت است که ما را از عاشق شدن به عاشق ماندن رهنمون میسازد
.عاشق شدن یک اتفاق است ولی عاشق ماندن یک هنر است که تنها کسانی که علم آنرا دارند میتوانند همواره آنرا تازه نگه دارند و سالها عاشق بمانند.

بیایید خود عشق ورزی را از خود شروع کنیم تا در دگر عشق ورزی آزموده گردیم. آنچه در این راه نیاز است ابزار کار است و یکی از این ابزارها را من چند روز پیش به یکی از مراجعه کننده گانم که مدتها به جای خود عشق ورزی به خود له ورزی مشغول بود !!هدیه کردم .این بار که برای درمان پیش من آمده بود جعبه ای پیش رویش گذاشتم و به او گفتم : این گرانبها ترین و با ارزشترین هدیه زندگی توست که امید وارم قدر آنرا بدانی و از آن خوب مراقبت کنی…..برای چند ثانیه به جعبه خیره مانده بود و سپس با عجله شروع به باز کردن آن نمود…با نگاهی کنجکاو آنرا بیرون آورد وبه آن نگاه کرد و بعد با نگاهی پر معنا گفت : کارت درسته دکتر! ….
هدیه من به این دوست یک آینه بود که درون آن نگاه کند و با ارزشترین موجود عشق ورزیدنی را درآن ببیند. خود و همه زیباییها و خوبیهایش را نگاه کند و به آن ببالد . این بار که به آینه مینگرد به جای پف چشم و دو تا مویی که تازه سفید شده و کلی لعنت و تا سزا به قرص های لاغری تقلبی اینبار تو چشمها نگاه کند و بگوید : دوستت دارم همینجور که هستی ! چشمهایی که با شادی های من خندیده و با غمهایم گریسته. لبهایی که شادی قلب و سخن دل را روی خودش داره و لذت بوسه را به من هدیه کرده … هیچوقت دست خود را بوسیده اید ؟!دستی که بعد از سینه ماذر اولین لقمه غذا را میلیارد ها بار در دهانتان گذاشته آیا هیچوقت عاشقانه به آن نگاه کرده اید؟…با بدن خود چه ؟.. لباس خوب را چند بار برای لذت خود و نه حض بصر دیگران به تن کرده اید؟ ظروف کریستال را مهمان فقط اجازه لمس دارد و یا برای خود هم در لیوان کریستال چای میریزیم؟ سرویس مبلمان سلطنتی و چرمی خانه مخصوص از ما بهتران است یا ما هم میتوانیم مثل مهمانان لذت نرمی و شیکی آنها را ببریم؟ و…..

بیایید با خود مهربانتر باشیم . خوبیها و زیباییهای خود را ببینیم تا یاد بگیریم خوبیها و زیباییهای دیگران را در یابیم . بیایید چشم بر نقایص و ضعف های خود ببندیم نا بتوانیم عاشقانه نقایص دیگران ندید بگیریم . بیایید عاشقانه خود را دوست داشته باشیم تا بتوانیم وقتی عاشق شدیم عاشق باقی بمانیم .
در خاتمه بریده ای از شعر

Greatest Love of All"
Michael Masser and Linda Creed
با اجرای
Whitney Houston
را تقدیم میکنم

Everybody's searching for a hero
People need someone to look up to
I never found anyone who fulfilled my needs
A lonely place to be And so
I learned to depend on me
I decided long ago, never to walk in anyone's shadows
If I fail, if I succeed
At least I lived as I believe
No matter what they take from me
They can't take away my dignity
Because the greatest love of all Is happening to me
I found the greatest love of all Inside of me
The greatest love of all Is easy to achieve
Learning to love yourself It is the greatest love of all

Friday, June 29, 2007

www.maryammohebbi.com

این وبلاگ ضمیمه وب سایت
هست که من سعی میکنم خارج از قالب فرمال و رسمی وب سایت مریم محبی دات کام در اینجا خیلی ساده و غیر رسمی به ارائه مطالب خواندنی و شنیدی بپردازم.گاه ممکن است موضوعات مطرح شده خیلی مربوط به زمینه کاری من نباشه ولی از اونجایی که جون به جونم کنند سکسولوژیست هستم حرف های اتو کشیده شاید نزنم ! (گر چه ناخوداگاه همه ما عاشق این حرفهای چرک و اتو نکشیده هستیم لیکن طور دیگر وانمود میکنیم
در هر حال یک مطلب طنز دارم راجع به عشق شهوت ازدواج که حالا خیلی پایه علمی نداره ولی پایه طنز داره

عشق: وقتی توی جمع چشمات دنبال طرف حرکت میکنه
شهوت: وقتی توی جمع زبونت دنبال طرف حرکت میکنه
ازدواج: وقتی توی جمع همسرتو سعی میکنی گم کنی

عشق: وقتی ارتباط جنسی ادغام دو روح معنی میشه
شهوت: وقتی ارتباط جنسی ادغام دو عضو معنی میشه
ازدواج: وقتی ارتباط جنسی اصلا معنی نداره

عشق: وقتی انچه دارید با طرف مقابل شریک میشوید
شهوت: وقتی انچه دارد را از او میدزدید
ازدواج: وقتی انچه دارید متعلق به بانک است

عشق: وقتی تلفن میکنیم تا صدای همو بشنویم
شهوت: وقتی تلفن میکنیم تا شماره اتاق هتل رو به طرف بگیم
ازدواج: وقتی تلقن میکنیم تا از کار روزانه به هم خبر بدیم

عشق: وقتی موزیک که میشنویم دقیقا احساسات ما را دارد بیان میکند
شهوت: وقتی موزیک که میشنویم فرایند ارتباط جنسی برای ما تداعی میگردد
ازدواج: وقتی به جای موزیک اخبار گوش میکنیم

عشق: وقتی شعر و نامه عاشقانه برای طرف مینویسیم
شهوت: وقتی شماره تلفن برای طرف مینویسیم
ازدواج: وقتی صورت حساب و مخارج خانه را برای طرف مینویسیم

عشق: وقتی به احساسات طرف مقابل حساسیم
شهوت: وقتی به اینکه اتاق هتل اینه داشته باشد حساسیم
ازدواج: وقتی به برنامه تلویزیون حساسیم

عشق: وقتی روز تعطیل یعنی ا نجام کاری با طرف مقابل
شهوت: وقتی روز تعطیل یعنی انجام کاری روی طرف مقابل
ازدواج: وقتی روز تعطیل یعنی تمیز کردن زیر زمین

عشق: وقتی خونه رو فقط برای خرید کافی و شیرینی ترک میکنیم
شهوت: وقتی خونه رو فقط برای خرید کاندوم ترک میکنیم
ازدواج: وقتی خونه رو فقط موقعی ترک میکنید که اجازه داشته باشیم